ناشئ اكبر ( مترجم : على رضا ايمانى )

118

مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي )

غير حادث درآيد . دليل نادانى اين جماعت آن است كه آنان به اين مقدار بسنده نكرده‌اند كه بگويند : آفريدگار با آفريده در آميخته يا با او مخلوط شده يا به او چسبيده يا او را به همراه خود فروفرستاده است ، بلكه افزوده‌اند : « خالق و مخلوق باهم متّحد شده و هردو يكى شده‌اند . » در حالىكه به عقيدهء آنان خالق ، ذاتا نمىتواند با اجسام ممزوج شده يا با آن مماس گردد يا با چيزهاى قابل مخلوط شدن مخلوط شود . بنابراين متّحد شدن خالق با چيزى به گونه‌اى كه خود آن چيز بشود ، به مراتب بعيدتر است . 45 . آن گروه از مسيحيانى كه عقيده دارند ، خداوند - كه از آنچه دربارهء او مىگويند منزّه است - مرده و مصلوب شده و مدفون گشته است ، اگر مرادشان اين است كه آنچه از اين امور بر سر خداوند آمده ، با موارد مشابه در مورد ديگران متفاوت است ، در اين صورت گفتن اين سخن به‌طور مطلق [ بدون ذكر نقطهء تفاوت ] درست نيست . اما اگر تفاوتى قائل نيستند ، در اين صورت شكّى نيست كه هر موجودى كه بميرد ، بيهوده شده و كهنه مىگردد ؛ در حالىكه چنين چيزى براى موجود ازلى ناممكن است . 46 . اما آن گروه از مسيحيانى كه اين سخن را مقيّد و محدود ساخته و مىگويند كه خداوند تنها از بعد ناسوتى مىميرد ؛ در اين صورت ناچار است اعتراف كند كه خداوند ، خود به يكى از ابعاد وجودىاش مرده است و اهميّت ندارد كه اين جهت ، همان بعد ناسوتى او باشد يا غير آن ؛ زيرا او خود خداوند است كه مرده است . و ما مىدانيم كه هرچيزىكه مىميرد ، از تمامى ابعاد وجودىاش نمىميرد ، چه اينكه با مردن مثلا رنگش زايل نمىشود ، جسمش درهم نمىريزد و از وجوه فراوان ديگرى نمىميرد ، بلكه تنها از همان بعدى مىميرد كه فاقد آن مىگردد . بنابراين اگر چيزى از يك جهت مرد ، نفى كردن جهات ديگر از وى صحيح نيست ؛ زيرا اين استثنا كردن‌ها موجب نفى مردن او نمىگردد و اگر مراد از اين سخن كه خداوند مرده است اين نباشد كه او مرده ، بلكه بدين معنا باشد كه ديگرى مرده است ؛ در اين صورت نسبت دادن